مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

403

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

است اثنا عشرى است ، پس صايم ، پس دقيق و اين هر سه را امعاى دقاق گويند ، پس اعور و قولون و مستقيم و اين هر سه را امعاى غلاظ گويند . اگر انفتاخ عروق در روده‌هاى غلاظ بود ، علامت فرود آمدن « 1 » براز بود اوّل با خون و آخر بىخون ، بىآنكه علامت بواسير باشد ؛ و اگر در امعاى دقاق بود علامت اوّل نزول غايط بود ، پس نزول خونى رقيق و كف‌ناك با قراقر و باد ، و علامات اسهال كبدى نبود از حرارت و تشنگى و تغيير رنگ و روى و ثقل جگر و علامات سجح نيز نبود . علاجش فصد كنند ، اگر غلبهء خون بود و ربّ بهى و غوره و ريواج و سيب و حبّ الآس يا شراب اينها با گل ارمنى و خون سياوشان و صمغ عربى بريان كرده دهند . غذا برنج به خشخاش بريان كرده و صمغ عربى بر ريخته و يا زردهء نيم‌برشت و پاچه و صمغ بريان برريخته و حقنهء قابض از مثل برنج و حبّ الآس و گلنار و گل ارمنى و خون سياوشان در آنجا حل كرده هرگاه در امعاى غلاظ بود ، به غايت مفيد است . فصل دويم : در قولنج چون اكثر وقوع اين مرض در رودهء قولون مىباشد نام او را از آن اشتقاق كرده‌اند . از باد غليظ باشد كه در ميان هر دو طبقهء روده‌ها بماند و چنان محسوس گردد كه گوييا روده را به جوال‌دوز سوراخ مىكنند و اين با وجود نرمى طبيعت نيز مىباشد . علامتش قراقر و انتقال درد از موضعى به موضعى و تقدّم غذاها و ميوه‌هاى سرد و بادناك . علاجش شياف و حقنه كه طبيعت را « 2 » فرود آورد و باد بشكند . البتّه بايد كه لولهء محقنه دو

--> ( 1 ) . س : - فرود آمدن . ( 2 ) . س ، ل : - را .